تبلیغات
هفت ساله مقدس من - روزای کذایی

روزای کذایی

سه شنبه 31 مرداد 1396 03:57 ق.ظ

نویسنده : سایه
نمیدونم چرا امشب یهو یاد این چهارماه کذایی که تو خوابگاه بودم افتادم....
چهار ماهی که جونم به لبم رسید....
چهارماهی که مجبور بودم دو تا از عوضی ترین و هفت خط ترین ادمای که تو کل عمرم دیدمو تحمل کنم....
هوف فک کردن بهش عذابم میده.....
ادمای بی فرهنگی که با صدای بلند اهنگ گوش میدادن بدون هنزفری...
ادمایی ک من هر صب زودتر از اونا بلند میشدم اوناروهم صدا میکردم....اما این ادمای عوضی هر وقت بیدار میشدن سعی میکردن کم ترین صدایو ایجاد کنن که نکنه منم بیدار بشم و به سرویس برسم....
ادمایی که شبا که من میخواستم بخوابم همش حرف میزدن بلند بلند....
ادمایی که هر وقت من میخواستم درس بخونم اینقدر فک میزدن و بلند بلند میخندین که مجبور بودم از اتاق برم...
روزای کذایی خوابگاه که روی میز مطالعه خوابم میبرد....
روزای کذایی خوابگاه که مجبور بودم دوتا ادم عوضی رو تحمل کنم...
دلم میگرفت که چرا خدا این دوتا جونورو انداخته کنار من...
روزایی که گریه میکردم....
روزایی که میزدم بیرون و کلی راه میرفتم تا اروم بشم...اون روزای کذایی که فک کردن بهش عذابم میده



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 04:05 ق.ظ