تبلیغات
هفت ساله مقدس من - زندگی در سر بالایی

زندگی در سر بالایی

جمعه 27 مرداد 1396 02:11 ق.ظ

نویسنده : سایه
ارام باش ای نفسه مطمئنه....
قران خوندم اروم شدم.....
دعا کردم....گریه کردم....حرف زدم با خدا....اروم شدم....
دیگه از همه چیزی دست کشیدم از این ادما...از وابستگی بهشون....
یاد بگیر قوی باشی....
سخت است ادمایو ببینی که پشتت هزارتا حرف بزنن جلوت قربون صدقه ات برن...
چند شب پیش حرفایی زدن بهم که نابودم کرد...بی صدا شکستم....همه چیزو سپردم دست خدا....
برام دعا کنین....مشکلات دارن از سرو کولم بالا میرن....
دعا کنید که نیاز دارم به دعاهاتون...
بیاین قدر داشته هامونو بدونیم...
حال مادربزرگم همچنان بده...براش دعا کنین...
استخاره زدم....
امروز همش با گوشیم سرگرم بودم....
با دوتا از دوستام یه برنامه ریختیم...قراره یه کارایی کنیم دعا کنین درست بشه...
دارم دوباره میشم همون ادم قبل...
تا هفته پیش مشتاق دانشگاه بودم که زودتر باز بشه اما الان....نه...
حوصله بچه های دورو درنگ کلاسمونو ندارم...حوصله اون سال بالایی هم ندارم....
الکی خودتون گول نزنین هیچ وقت...
دعا کنید...دعا دوای دردای منه....با یه سری بچه های جدید پزشکی اشنا شدم...بعضیاشون باحالن...دوتا دوست دندون جدید پیدا کردم یکیشون خیلی باحاله..
بنظرم اینا حداقل کمتر دورو دورنگن....
یه همشهری پیدا کردم...
فعلا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 مرداد 1396 02:15 ق.ظ