تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست سوم

پست سوم

دوشنبه 19 مهر 1395 09:26 ب.ظ

نویسنده : سایه
بسم الله 
سلام
سکوت مطلق اطرافمو گرفته من که یه تنه از دیوار راست بالا میرم بسکه انرژی دارم.... 
حالا در سکوت مطلقه خودم اومدم مینویسم.....
تنها صدا اطرافم صدایه هیته.... امشب شبه دومیه که نرفتم به دسته نگاه کنم.....
نمیدونم چمه.....
نمیدونم چند روز و چند وقته گریه نکردم.... اینقد جلو گریه کردنمو گرفتم که دیگه حالا که حالم اینقد بده هم نمیتونم گریه کنم.....
یه فریادی تو دلم خفه شده ..... اخ که چقد دوست دارم گریه کنم با صدایه بلند.....
اما شدم مثه این ادمایی که تو شوکن و نمیتونن گریه کنن.....
اخ که چقد دلم گرفته.....
 
انگار هدفام دارن برام کمرنگ میشن.....
ادمی که خودش همیشه به همه انگیزه میده حالا خودش بی انگیزه شده.... کلا به همه مشاوره میدم تو هر زمینه ای.....
چقد خسته ام ... صب که بلند میشم تا خوده شب تو اینستام.... خیلی با کسی حرف نمیزنم.....
بیرون نمیرم....
منتظرم بهمن ماه زودتر بیاد .....
تصمیم گرفتم تل و اینستا همه چیو پاک کنم.....
فک کنم نیاز دارم یه مدت نباشم.....
اخ که چقد بده این همه دروغ شنیدم....
یه نفر بهم دروغ گفته.... دلم گرفته توقع دروغ ازشو نداشتم..... من چند بار ازش پرسیدم در این باره اما هر دفه طفره رف.....
هوف......
دیگه داره تک تک دروغایه دوستانه گرامم رو میشه....
من هیچ وق دروغ نگفتم بهشون... اما.......
حالا که خوب دور ورمو نگاه میکنم میبینم هیچ دوستی برام نمونده.... انکار نمیکنم که منم شمارمو به خیلی از دوستام ندادم اما همینایی که دارن ینی اعتماد داشتم بهشون.....
مینا خانوم که از وقتی انتقالی گرفته اومده شهره خودمون که یه پی امم نداده  حالا بماند تو تابستون همش ول بود پی وی من....
اخه اونم ترمه بهمنی بود اما انتقالی گرف اومد اینجا ترم مهری شد.....
راست میگنن ادمو سگ بگیره جو نگیره....
منم دیگه بهش پی ام ندادم..... 
همشم انلاین ها فک نکنین سرش گرمه درساشه انلاین نیس که پی ام نمیده.... هنوز که جدی درسی بهشون ندادن(اونم پزشکیه) 
یاده جمله اقایه شریعتی افتادم که میگه اینجایی که هستم همه زودم بوده نه همه ان چیزی که میخواستم حالا مضمونش این بود جمله دقیق این نبود شماهم اقایه شریعتی ببخشید جملتتونو خراب کردم 
 
عجب غری زدم هاااا خخخ
خوب حالا یه چیز تعریف کنم بخندید و البته تجربه بگیرین دروغ نگین هیچ وقت
اقا من یه دختر خاله دارم کلاس دهمیه امسال انتخاب رشته داشتن.... خاله ما برگشته به ما میگه دختر خالمو فرستاده رشته ریاضی اخه ریاضی دوست داشته و براش انتخاب اولش زدن ریاضی.... به همه فامیل اینو گفته... حالا تو پرانتز بگم این خالم خیلی مخفی کاری میکنه مثلا دخترختامو صدو ده تا کلاس میفرسته میگه من کلاس نمیفرستمش.....
حالا از اون طرف با دوستایه دخترخالم در ارتباطم اخه من با همه رنجه سنی در ارتباطم ... این دوستاش که همکلاسیاشم هستن با من زیاد حرف میزنن بعد دوستش گف که افتادن تو یه کلاس باهم اولش تویه کلاس نبودن بعدش خودشون رفتن یه کلاس باهم... بعد من واسه اطمینان پرسیدم رشتت تجربیه دیه گف اره گفتم مطمئنی با دخترخالم تو یه کلاسین
 اونم گف اره.... دیگه کاشف به عمل اومد خالم دروغ گفته خخخ
بعله دروغ نگین هیچ وقت....
و ما هنوز به رویه خاله گراممون نیوردیم که میدونیم
خوب برم دیگه...
دعا کنین برام لطفااااا....
ممنون پیش پیش برا دعاهاتون...
شبتون ارام...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مهر 1395 10:04 ب.ظ