تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست بیست و ششم

پست بیست و ششم

پنجشنبه 25 آذر 1395 07:47 ب.ظ

نویسنده : سایه

بسمه الله.

الان من یک عدد سایه سرما خورده ام که ده دقیقه یک بار چشماش اشک میزنن....و از صب هر کی منو میبینه میگه داری گریه میکنیو همین الان مادر گرام با یک لیوان اب پرتقال وارد شدن و منم در جا اب پرتقال رو خوردم و بسی لذت بردم...
اغا من امروز واسه اولین بار در زندگیم داریوش گوش دادم.....قبلا میخواستم یه بار امتحانی اهنگشو دانلود کنم گوش بدم اما همش یادم میرفت...
و بسی از صدایهههههههههههههه داریوشششششششششششش خوشمان امد....
به خودم نمیتونم دروغ بگم وقتی بهمن برم دلم براشون خیلی تنگ میشه... ادمیم دوس ندارم دیگران از احساسم چیزی بفهمن...و همیشه بهشون میگم من بهمن برم اصلا مثله بقیه دخترا نمیشینم گریه کنم....اما ته دلم خوب میدونم خیلی دلم براشون تنگ میشه....
خداکنه سرماخوردگیم تا شب یلدا خوب بشه میخوام برم خونه مامان بزرگه خانوم اگه همینجوری بمونم نمیتونم برم...
گاهی فک میکنم ا.ر بهم میگه تو خیلی لجبازی اما خودش لجبازتره بنظرم....
ه.ق هم فعلا درگیر امتحانت ترمش....
ما یک عدد پریی خوش قلم پیدا کردیم چیه ؟؟مگه نمیشه پریا هم بنویسن؟؟

استرسام برای دانشگاه فعلا کمتر شده...
عصر خوابیدم خواب مدیرمونمو میدیم
خداکنه زودتر خوب بشم من برای شب یلدا کلی برنامه داشتم....اگه خوب نشم بهم میریزه...
من برم سوپ مامانه گرام بخورم....
فعلا

بعدا نوشت: چرا  من همیشه با خودم عهد میکنم زود بخوابم ولی زود زودم میشه ساعت1 ...
خیلی مسخره است گاهی هر چقدر خوبی کنی بازم بدی میبینی..اره باید مثله بقیه ادما نامرد باشی تا عزیزتر باشی... اما من توذاتم نامردی نیست پس ترجیح میدم فقط از ادما فاصله بگیرم...
ترجیح میدم یه دیوار بسازم بین خودمو این ادما هر کی اومد دیوار برداشت تا بهم برسه نگهش میدارم...
گاهی از خودم میپرسم چرا؟؟؟ گاهی جوابم برای خودم میشه تقصیر خودته گاهیم نه...
کاش ...
بیخیال...
با کاش کاش چیزی درست نمیشه...
بازگشت به قالب یخیم برایه یه سریا .....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 02:59 ب.ظ