تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست شانزده

پست شانزده

چهارشنبه 3 آذر 1395 10:51 ب.ظ

نویسنده : سایه


بسمه الله.
سلام.
وای خدا شنبه رفتم خونه مادربزرگم بعد ظهرش مامانبزرگم گفت بزار بگم پسرخالتم بیاد. یکم بازی کنین ( پسرخاله مذکور 5سالشه). مدیونین فک کنین منم 18 سالمه.
اغا این از وقتی اومدم من با توسل به تخیلات شروع کردم بهش نهار دادن. ینی مگه میخورد تا تونستم از کودک درون بیش فعالم استفاده کردم.
غذاش خورد.
ذیگه حالا بیا بشین بهت حروف الفبا یاد بدم چقدرم که بچه علاق مند واقعا.
هیچی دیدیم از این بچه بخاری بلند نمیشه اومدیم باهاش بازی کردیم واااااااااااااای که من عاشقه اینم سر ب سرش بزارم ینی اینقدر بانمک جواب میده.
هیچی بعدش داییم اومد خونه و یک دله سیر لپاشو گاز گرفته این بچه هم گریه نمیکرد فقط بغض کرده بود و هی تند تند باهام حرف میزد که اشکش نریزه.
ینی دلم میخواست درسته قورتش بدم اونموقع.
هیچی باباش اومد تبلتشو اورد که بازی کنه حالا من پسرخاله مذکور سره بازی دعوا میکردیم اون میگفت بت من , من میگفتم اون بازی که باید بری سکه هارو بگیری.
دیگه حالا دعوا بین منو اون که کدوم بازی اخرشم برگشت گف اصلا نخواستم تو تنهایی بازی کن منم از خدا خواسته گفتم باشه بهتر شروع کردم بازی اینم شروع کرد بلند بلند حرف زدن با خودش ک من بشنوم. میگفت اون بازیه مسخره چیه از این حرفا دیدم من پرو تر از این حرفا خودش اومد تبلتو گرفت اون بازی مورد علاقشو اورد بازی کرد منم تبلتو بزور ازش گرفتم و همون بازی مورد علاقه پسرخاله رو بازی کردم
اقا حالا تا شب من اون بازی میکردیم و سرو صدا میدادیم.
ینی رسما کودک درونم فعاله ها.
خلاصه شبم بابای کردم برگشتم خونه.
الهی عمش قربونش بره که اینقدر گوگولیه.( پسرخاله مذکورو میگم)
این چند وقت به رمان خوندن گذشتو و سریال دیدن.
امروز ا.ر بهم پی ام داد. فک کردم مثله این بچه هایه لوس قهر کرده اما نکرده بود.
این بشر علاقه زیادی به زدن من داره ( ارزو بر جوانان عیب نیست.) هر کلمه ای میگه ده بار میگه کتکت میزنه اخه چی بگم بهش.
منم جوابشو میدم.
ف.ن هم از اتفاقاتش با اون هم مدرسه ایش میگه بهم. اخه من هرچی بهش میگم گوش نمیده که .کاره خودشو میکنه.
برم مسواک بزنم بعدم به پی امایه ف.ن جواب بدم.
برف کجااااااااایی .دقیقااااااااااااااااااا کجایییییییییییی با صدایه چاووشی بخونینش.

بعدا نوشت: من بسیییییییییییییی خوشحالمممممممممم بگین چرااااااااااااااا چون مهرسان اسممو تو لیستی که میخواد تو مشهد تو حرم بخونه نوشته بودددددددددددد تازه واسه اون فامیلمونم نوشته بوددددددددددددددد. این جاست که باید بگیییییییی تشکر تشکرررررررر.

ساعت یکه. هنوز نخوابیدم ناراحتم.
خیلی ناراحتم....
با ا.ر دعوا شد امشب.... من نمیفهمم چشه خودش سره شوخیو باز میکن بعد شبیه بچه ها ناراحت میشه قهر میکنه... از برخوردش بینهایت بدم میاد....
اه... خوب تو چند چندی با خودت....
بخدا صد رحمت به م.ع درسته رفیقه بیمعرفتیه ولی مثله ا.ر ناز ادا نداره.... خوب جنبه نداری شوخی نکن اصلا اه. برگشته میگه از حرفایه قبلیت ناراحتم  خوب تقصیره خودته ....
گند زدی به اعصااااااااااااابم....
اه گاهی میگم شاید تقصیره خودمه....
دلم گرفته از برخوردش....
اه...
باشه حالا که اینطور دیگه باهاش حرف نمیزنم.....
اه منو باشه که همیشه مرام خرج بی مراما میکنم...
نمیدونم امشب چندمین باریه که دلمو شکستی...
اما میزارم خدا جوابتو بده...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395 01:12 ق.ظ