تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست چهاردهم

پست چهاردهم

چهارشنبه 26 آبان 1395 03:25 ب.ظ

نویسنده : سایه


بسمه الله.
سلام.
الان که دارم این پست رو مینویسم دومین عطسم تو چند دقیقه گذشته است.

و این ینی سرماااااااااا خوردم
نهههههههههههههه
دیدین گفتم بابایه گرام سرما بخوره پشت سرش همه سرما میخوریم بفرما
واااااااااااای الان تمام علایمش دارن پیدا میشن...
خخخ الان چشمام دارن اشک میزنن هر کی ندونه فک میکنه داره چه چیزه غم انگیزی میخونم که اینجوری چشمام اشک میریزن
هعی...
بالاخره امد انچه نباید بر سرم می امد
و اینک من میدونم تا یک ماه دارم سرو کل میزنم با این سرما خوردگییییییییییییییی
گفتم یک ماه یادم افتاد اذر تو راهه
خدایی خیلی زود نمیگذره ایا؟؟
چند روز دیگه یلداست؟؟؟
واااااااای تویه دی چقدر تولد داریم ....
ا.ر  و  م.ع   و  ا.ع تولدشونه
اوووووه تازه تولده مامان بزرگه خانوم و پدر بزرگه جانم هست
حالا از اینایی که من تولدشون یادمه کی تولده منو یادشه؟؟؟ خخخ ا.ر میدونم اصلا نمیدونه تولده من کیه....
ینی بیمعرفتیه واسه خودشه
ولی از اینکه باهم کل میندازیم و هیچ کدوممونم از موضع خودمون عقب نشینی نمیکنیم خوشم میاد
ولمون کنن بلند میشیم همو میزنیم
رفتارامون خیلی شبیه همن. بخاطر همین همیشه دعوامون میشه اخرشم اینقدر حرف میزنیم و دلیل میاریم که قانع کنیم همو
البته منو م.ع خیلی شبیه همیم خخ یادم پارسال بهم میگفتیم نکنه ماهم مثله خواهرانه غریب از هم جدا شدیم
اخه خیلی افکار و رفتارمون شبیه همن...
وااای یادمه سر کلاس فیزیک همش معلممونو مسخره میکرد خخخ اخه معلمون مرد بود حدود42 -43 سال سن داشت بعد موهاشو قهوه ای رنگ میکرد خخ اینم هعی میگف فرض کن اقا موقع رنگ کردن موهاش هرچی میگفتم نگو زشته اون گوش نمیداد...
وای یاده یه خاطره دیگه هم افتادم بزارین بگم..
ما سر کلاس شیمی بودیم سر مبحث اسید باز معلممون مرده30 خورده ای بود این از دسته معلما بود که اعصاب نداشت و خیلی اخمالو و بد اخلاق بود من و م.ع مسئله هایه این مبحثو حذف کرده بودیم البته در حد حل مسائل ساده بلد بودیم ولی این اومد یه مسائل ابر سختی حل میکرد خوب تقریبا میفهمیدیم تا یه جایی که دیگه اینقدر سخت شد که دیگه داشتیم کلی فسفر میسوزوندیم که بفهمیم اخه مسائل جوری بود که اونایی این مبحثو حذف نکرده بودنن نمیفهمیدن منم حرصم گرفت دستمو حالتی که به سمت یکی تیر میزنن گرفتم سمت معلمه بهش مثلا تیر زدم اونم که روش به تخته بود داشت مینوشت یه دفعه برگشت و دقیقا هم ما تو زاویه دیدش بودیم و دید
گفتم الانه که با داد بندازمو بیرون ولی خوب هیچی نگفت دیگه تا اخر کلاس حرف نزدیم فقط سرمون پایین بود شانس اوردیم ضایعمون نکرد دمش گرم
ولی این بدیتر سوتی بود دادم
هوف من برم یه چیزی بخورم شاید سرما خوردگیم بهتر بشه
فعلا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 آبان 1395 03:57 ب.ظ