تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست نهم

پست نهم

شنبه 8 آبان 1395 01:21 ق.ظ

نویسنده : سایه

بسم الله.
سلام.
نگاه میکنم به ساعت اره از دوازده گذشته و من مینویسم پست امروزو.
گاهی میخوای بشی نمیشه ینی همه زورتو میزنی اما نمیشه.
گاهیم نمیخوای بشی اما میشه...
سرنوشت راهه خودشو میره اگه نجنگی باهاش شکستت میده.
و تو میشه مغلوب میدون....
و ادمیم که مغلوب میشه باید یه چیزایی رو از دست بده....
گاهی فکر میکنم اگه برگردم به چندسال گیش خیلی چیزارو عوض میکنم....
امااااااا نه من همون ادمم اگه مرده میدونم الانم میتونم یه چیزایی رو درست کنم شاید نشه همش اما یه سریارو میشه.....
هوف چقدر دلم برایه سال سوم دبیرستانم تنگ شده... اخ چقدر خوب بود شبایه پاییز بیدار میموندیم واسه نیم نمره بیشتر تو امتحان
واسه رقابت شدید با ف.ج  و ا.ا  یادش بخیر وقتی اونا 20 میشدن من 18 میومدم تو خونه مثله این دختر بچه هایه غد و تخس واسه داداشم تعریف میکردم که ا.ا بیست شده...
از هرچیزی بیشتر از این حرص میخوردم که این بچه خرخونه مدرسه میگف میشه18 اما 20 میشد دیگه همه میفهمیدیم 18 هایه این خانوم همون بیسته...
چقدر دلم واسه کل انداختن با ف.ج تنگ شده......
واسه هر جلسه درس پرسیدنایه معلم زیست ازکل کلاس و استرساش....
واسه اون فرمایه سورمه ای واسه مدیر که هر وقت میدیمش یه لبخند پهن میزدم و سلام میکردم اونم با لبخندش بهم سلام میکرد.
واسه جواب داشتن تو هر بحثی.
واسه شعرایه پاشایی که بعد از فوتش وقتی زنگ خونه میخورد تا خود در مدرسه با و.ک و ف.د و ز.ن میخوندیم یکی هست ....
واسه اینکه همه بهم بگن سرمایی ...
دلم شاید تنگ نیست شاید از اینکه میخوام وارد محیط جدید بشم و واسم یکم سخته ....
خدایااااااا میشه هوامو داشته باشی....
دلم گرفته....
دلم گرفته که کل لیست شماره هایه گوشیو بالا پایین میرم اما هیچ رفیق بامرام توش نیست....
رفیقایی که سال کنکور کلاس کنکوراشونو مخفی میکردن رفیقایی که صدتا کلاس رفتن یکیشون یه کلاس خوب به من معرفی نکرد...
دلم گرفتههههه واسه بیمعرفتایی که کتاباشونو مخفی میکردن که نکنه یه موقع منم بفهم کدوم کتاب خوبه یه تست یاد بگیرم...
و حالا امسال همون ادم بیاد ازم بپرس کدوم کتاب بزنم .هه میبینین دنیا دار مکافات .. مغرور نشدم فک نکین دارم مسخره میکنم...
نههههه اما دارم فک میکنم خدا چقدر بزرگه چقدر مهربونه....
کاش یاد میگرفتیم کنکور عرصه رقابته نه نارو....
کاش کمی مهربون تر بودیم باهم
کاش یاد میگرفتیم در حد یه سلام کردن حرمت بزاریم واسه هم....
هوف....
چقدر حسه بدیه که به تنها رفیقیم که اعتماد داری هی بیاد انلاین بشه اما یه حالی ازت نپرسه..
کاش شهر ماهم دریا داشت یا حرم داشت میرفتم اروم میشدم....
خدایا میشه تو هوامو داشته باشی ....
میشه دستمو بگیری.....
میشه بغلم کنی......
خدایااااااااااا دوست دارم....
یکمی مهربون باشین باهم لطفا.....






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 آبان 1395 01:49 ق.ظ