تبلیغات
هفت ساله مقدس من - پست هشتم

پست هشتم

جمعه 7 آبان 1395 04:02 ب.ظ

نویسنده : سایه
بسم الله.
سلام.
نمیدونم چرا یهو دلم خواست تا چند روز جواب پی ام کسیو ندم.
اغاااا اصلا یه چالش بیاین گوشیامون جمع کنیم ببینیم چقدر میتونیم مقاومت کنیم.
با سما تصمیم گرفتیم زبان بخونیم.حالا میخوام یه سری قرار بزارم باهاش اگه قبول کنه که بهتر بخونیم زبانو ایشالله.
وابستگیم داره به وبلاگم بیشتر میشه...
میخوام برم رانندگی یاد بگیرم اگه خدا بخواد....
منم که فعلا کارم شده خواب.
ا.ر قرار بود چندتا  دیگه ازعکسای خواهر ناناز تپلوشو بفرسته بازم فراموشکاری کرد.
واااای چقدر دوس دارم این نی نی خانومو....
یه لپایی داره هر وقت به عکسش نگاه میکنم دلم میخواد یه گاز از اون لپاش بگیرم.
تصمیم گرفتم یه کاره جدید کنم ....عکاااااااسی....
میخوام بزنم تو کار عکاسی...
خخ امیدوارم خوب بشه....
گاهی چقدر سخته حسرت یه چیزایی رو بخوری که در یک قدمیش بودی اما حالا از دستش دادی بخاطر سهل انگاری...
گاهی خدا میاد یه موقعیتایه عالی میزاره جلوت میگه بیا برو حال کن چه موقعیتی برات گذاشتم....وای وای امان از روزی خودت بزنی زیر اون موقعیت....
اها راستی سما جان بیا رو خطمونم کار کنیم من خطم نه افتضاحه نه عالی میخوام رو خطمم کار کنم شما اگه دوست داشتی اینکارو بکن خیلی خوبه...
گاهی چقدر خوبه ادم بیخیال خیلی چیزا و خیلی ادمها بشه زندگی بهتر میشه....
یکی از بچه ها نوشته بود رفته گلزار شهدا منم قلنا تو برنامم بود برم اما یادم رفته بود بسییییی مرسی که یادم انداختی...
ولی واقعا خیلی ارامش داره هااااا.
اگه میخواین زندگی موفقی داشته باشین توقعتون از ادما کم کنید و از خودتون زیاد کنید...سایه نوشت
خخخ دارم به مرحله فیلسوفی نزدیک میشم از خودم جمله میگم
هی خدا کی برسه عکس مارو بزنن بعد کنارش جمله هایه فیلسوفانمونم بنویسن زیرشم اسم فامیلمو بنویسن
الکی مثلا جمله هامم خیلی زیبان شماهم تعریف کنید ازشون خخخ
برم فعلا میخوام برم عکاسیمو شروع کنم ...
بدرود ...
اخ یادم رفت روز بزرگ داشت کوروش گرامی باد.
خداحافظ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 7 آبان 1395 04:30 ب.ظ